لطیفه

برروی ادامه مطلب کلیک کنید.


معلم:وحید مگر تونمی گویی ورزش کاری؟

وحید:چرا اقا ما الان دو سال است که داریم در این کلاس در جا می زنیم!!

 

 

قاضی:چرا دیروز این مرد را کتک زدی؟

 متهم:چون او پارسال به من گفت اسب ابی.

قاضی:خب چرا دیروز کتکش زدی؟

 متهم:چون تا دیروز اسب ابی ندیده بودم!!

 

 

یک روز یک نفر یک خرس پیدا می کند از دوستش می پرسد خب با این چه کار کنم؟

دوستش می گه خب ببرش باغ وحش.

فردا همدیگر را می بینند، دستش میگه بردیش باغ وحش طرف می گه اره تازه امروز هم قراره ببرمش سینما!!

 

 

مادر:دخترم این اسفناج ها را بخور برایت خوب است اهن دارد.

دختر: مادر اخه الان اب خوردم می ترسم زنگ بزند!!

 

 

اولی:من ١بار توپی را چنان شوت کردم که رفت ماه و خورد به یک فضا نورد.

دومی:خب ان فضا نورد من بودم.

اولی:تو چطور رفته بودی ماه.

دومی:در مسابقه ی  پرش ارتفاع شرکت کرده بودم!!

 

 

یک نفر داشت یکی دیگر راکتک می زد و مدام می گفت:اکبر می کشمت. مردم می ایند جداشون کنند که مرد کتمک خورده گفت:بذارین بزند من که اکبر نیستم!!

 

 

یک نفر میره خواستگاری، پدر عروس می گه  دخترم می خواد درس بخونه.  داماد می گه خب اشکالی نداره ما میرویم و دو ساعت دیگه می اییم!!

 

 

بچه ای می افته در چاه ،  پدرش میاید و با نگرانی می گوید  پسرم جایی نرو تا من بروم طناب بیاورم!!

 

 

به یک جوجه تیغی می گویند بزرگترین ارزویت چیست؟

اشک در چشمانش جمع میشه و میگه:بغلم می کنی؟!!

همین سوال رو از یک خرس پاندا می پرسند واو میگه :یک عکس رنگی داشته باشم.

 

 

به یک لاک پشت می گویند یک خالی ببند.

میگه: دویدم و دویدم!!

 

لطفآ روی نظرات کلیک کنید و لطیفه هایتان را با ذکر نام برای ما بفرستید.

  
نویسنده : سینا رجبی و خشایار اورعی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧
تگ ها : سرگرمی