خلاصه قسمت هفتاد و هفتم سریال افسانه جومونگ


قسمت 77 / هفتاد و هفت جومونگ

وقتی جومونگ برای ادای احترام به هموسو به کوهستان چان مورفته بود گروهی از طرف یانگ پو بهشون حمله میکنن که یوری اونهارومیبینه و به کمکشون میره .بیریو زخمی میشه وجومونگ وهمراهانش چندتا از مهاجمین رو دستگیر میکنن .مهاجمین حرفی نمیزنن درنتیجه جومونگ تصمیم می گیره که خودش به همراه مهاجمین به قصر بویو بره وبیریو هم به گوگوریو برمیگرده

http://www.jumong.ir/photos/6069780-1.jpg

 امپراطور گیوم وا قصد داره تا قصر رو ترک کنه به نزد ملکه میره و به خاطر بدیهایی که در حقش کرده ازش طلب بخشش میکنه

http://www.jumong.ir/photos/6070707-2.jpg

جومونگ بهمراه مهاجمین به  قصر بویومیره و به تسو میگه که گروهی قصد کشتن اونو داشتن واز تسو میخواد تا بفهمه که اونها از طرف چه کسی اجیر شده اند آنهم با لباس سربازان بویووقصد کشتن اورا داشتن.درقصر هرج ومرج میشه

http://www.jumong.ir/photos/1927115-3.jpg

مهاجمین حتی با وجود شکنجه های سخت حرفی نمیزنن وزیر اعظم میگه که فقط هان میتونه پشت این ماجرباشه درنتیجه شما باید با گوگوریو به ظاهر متحد بشید شما تازه برتخت نشستید وباید قدرتمند بشید تا بتونید با هان و گوگوریو مقابله کنید

http://www.jumong.ir/photos/6001819-4.jpg

تسو بناچار با جومونگ پیمان میبنده .جومونگ هم قول میده تا به بویو کمک کنه که قوی بشه .جومونگ میدونه که تسو در پیمانش صادق نیست اما میگه همین که بویو با هان متحدنشد فعلا کافیه وتسو بالاخره یه روزی هدف منو میفهمه

http://www.jumong.ir/photos/1435235-5.jpg

یوری زیر ستونهای قصر رو میگرده وبالاخره شمشیر شکسته رو پیدا میکنه واز یه سویادرمورد اون شمشیر و پدرش میپرسه

http://www.jumong.ir/photos/939672-6.jpg

سویا به یوری میگه که پدرش پادشاه گوگوریویه وازش میخوادتا شمشیر رو برداره وبه نزد جومونگ بره .یوری باورش نمیشه وخیلی ناراحته از اینکه چرا پدرش پادشاه گوگوریوست واونهادر فقرزندگی کردن .چرا پدرش اونهارو ترک کرده

http://www.jumong.ir/photos/3474510-7.jpg

امپراطور سابق بویو قصر رو ترک میکنه به کوهستان چان مو میره و از هموسو میخواد که اونوببخشه به یاد خاطراتش با مادر جومونگ میفته وبه خاطر بدیهایی که کرده نادم و پشیمونه

http://www.jumong.ir/photos/1640226-8.jpg

یوری سرانجام تصمیمشو میگیره .بویو رو ترک میکنه و به گوگوریو میره . به سویا میگه من به گوگوریو میرم فقط برای اینکه میخوام بدونم پدرم چرا دنبال ما نگشت ومارو ترک کرد

http://www.jumong.ir/photos/9740732-9.jpg

یوری به گوگوریو میرسه میگه که میخواد پادشاه رو ببینه اما داخل قصر راهش نمیدهند در نتیجه شمشیر شکسته رو به موپال مو میده وازش میخواد تا اونو به پادشاه جومونگ بده

http://www.jumong.ir/photos/8499083-10.jpg

جومونگ شمشیر شکسته رو میبینه میفرسته تا یوری رو بیارن داخل .از یوری اسم خودش و مادرش رو میپرسه.باورش نمیشه اونها رو پیداکرده باشه و از یوری میپرسه تو واقعا یوری هستی؟اما یوری فقط یه سوال از پدرش داره و آن این که چرا ترکشون کرده که همینجا این قسمت تموم میشه.

http://www.jumong.ir/photos/6961477-11.jpg
 



 

/ 0 نظر / 19 بازدید